زندگی را به تمامی زندگی کن
در دنیا زندگی کن بی انکه جزئی از ان باشی
همچون نیلوفری باش در اب
زندگی در اب بدون تماس با اب!
زندگی به موسیقی نزدیکتر است تا به ریاضیات
ریاضیات وابسته به ذهن اند
وزندگی در ضربان قلبت ابراز وجود می کند
زندگی سخت ساده است
خطر کن
وارد بازی شو
چه چیز از دست می دهی ؟
با دست های تهی امدهایم
وبا دست های تهی خواهیم رفت
نه, چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
وفرصت به پایان خواهد رسید
اری اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !
مرگ تنها برای کسانی زیباست که,
زیبا زندگی کرده اند!
از زندگی نهراسیده اند
شهامت زندگی کردن را داشته اند
کسانی که عشق ورزیده اند
دست افشانده اند
و زندگی را جشن گرفته اند
پس;
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن
که گویی واپسین لحظه است
و کسی چه می داند ؟
شاید اخرین لحظه باشد!
اشو

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦


رااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا باید زندگی را در نگاه یک آینه دید ؟ سردی نگاهش و بی پروایی در سخنش مرا به این باور می دارد که او را نیز باید ترک کرد من چه زود رازهای پنهان قلبم را با او در میان گذاردم چه زود اشکهایم را برایش ریختم و چه زود به او اعتماد کردم شیفته ء نگاه همدرد او شدم وعاشقانه دست مهربان دوستی را به سوی او دراز کردم صادقانه و بی پروا گفتم ان چه را که نباید می گفتم . وقتی به خط ممتدی که آن را زندگی می نامند می اندیشم می فهمم که باید شکست در تمامی ثانیه ها این حکم روزگار است با شلاق تنهایی مرا حد زنند و در سلول بی کسی حبسم کنند من محکوم به حبس ابدم .

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


خسته ام ، خسته

من خسته ام ، خسته
خسته و سرگردان ، تنها و بي كس
گوشه اتاق تاريكم نشسته ام ،
مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام .
او كيست ؟
دو زانوي من ....
آري من دو زانوي خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم ،
تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند .
آري دو زانوي من هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهي كردند ،
اما هيچگاه آن را نيافتم .
درها همه بسته بودند ،
قلبها يخ زده و توخالي.......
حال مي خواهم بگريم .... فرياد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو كنم .....
اما براي كه ؟ اما براي چه؟
جز اين دو زانوي من چه كسي است تا مرا دريابد.....؟
چه كسي است تا من بتوانم
با او از عشق و دوست داشتن بگويم .....؟
آراي به راستي كه هيچ كس نيست .....
هست؟
من تنها هستم ، تنهاي تنها ....
شايد فقط تنهايي مرا بفهمد .... شايد تنهايي بتواند
داغ تنهايي را در من آرام كند!
اين دو زانوي من،
كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،
مي خواهند در آغوش من بمانند....
تنهايي تنها كسي بود كه من مي توانستم براي او آرام آرام اشك بريزم .....
وآنگاه
آرام و بي صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند
و من در آغوش سرد تنهايي.
تنهايي با همه رفافتش،
تك تك روياهاي مرا سوزاند،
روياي عشق را .... روياي فردا را....
اكنون من تنها هستم ... تنهاي تنها
در اتاق تاريكم .....
پس اي تنهايي با من بمان ،
اما از تو خواهشي دارم ميكنم
هيچ گاه حس عشق را در من همچون روياي عشقم نسوزان.
هر چند ميدانم كه تو او را هم از من خواهي گرفت حال من در تنهايي خويش گم شده ام، همه چيز را از دست داده ام ، حتي خودم را

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

بسته ای بار سفر
کوله بارت بر دوش
چمدانت در دست
نگهت خیره به راه.... قصد رفتن داری
چه بگویم به تو من؟؟
می توانم به تو گویم که: " نرو"...این خوشایند نیست
:"هر چه می خواهی بکن" .. خالی از احساس است
می توانم بزنم نعره:" بمان"...چه تحکم امیز!!!
:" می توانی بروی"... بی تفاوت حرفی ست.
می توانم به تو گویم:" گر روی، چون گل تاخته به روی توفان، از غمت خواهم مرد.. بی تو خواهم پژمرد" ...اما، تو که باور ننمایی سخنم
خود بگو!!!...خود بگو با تو چه گویم؟
به چه حالت به زمانی که مرا ترک کنی، از غمت یاد کنم..وز تو فریاد کنم؟
خود بگو...
با تو چه گویم که خوشایند تو باشد.. نه تحکم امیز، خالی از احساسات، بی تفاوت نیز هم....
خود بگو با تو چه گویم؟
 
بسته ای بار سفر
کوله بارت بردوش
چمدانت در دست
نگهت خیره به راه...قصد رفتن داری..
" دست حق همراهت....خیرت پیش"
اما نه.. نه..لحظه ای صبر نما
فکر من مغشوش است...جملاتم مبهم
خود بگو با تو چه گویم؟......خود بگو
تا بیندیشم که چه باید به تو گفت، رفته بودی
و من گم شده در پیله ی تنهایی خویش
با خود اندیشیدم.. که اگر بازایی...چه بگویم به تو من
به تو خواهم گفت........

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

nokhstin chekeye navdane bolande yek ehsas ra dar ghalebe kalami az jense tanafooosssssssssssssssssssssseeeeeeeeeeeeee
 baghchehaye maasoome yassssssssssssssssssssssssssssss
be rooye hajme sefide ye kagahz mirizammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
 va an ra ba lahjeye hameyeeeeeeeeeeeeeeeeee parvanehayeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
 donya
 hamchoon sefatiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
 ke giti bi entehaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
 ra be astaneeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee niloofariye delatttttttttttttttttt
 an delae zolalaaaaaaaaaaaaaaaaaat mipevandad ra be to be to keeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee tekiyeeeeee a az aseman dar chshmanat joreaei az daryaaaaaaaaaaaaa dar dasthayat va tajasoomi ziba az khatere isare golhaye sorkh dar maabad arghavaniye delat hast be yadegar migozarammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm
kashhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh mishod zaman ra dar lahzehay ba to bodan kholase kard
 va aatre nafashayat
 vay khodaye mannnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn
 atreeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee nafashayaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaat ey khdoaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
 aatre nafashayatttttttttttttttttttttttttttttttt ra be taroo pooode in lahzeha pashiddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddd
 kash mishoddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddd
 hamishe khasteam
 man khasteammmmmmmmmmmmmmmmmmmm
az divarhaye faseleeeeeeeeee.......... dasthayam khali asssssssssssssst va delam sarshar az yade to kashhhhhhhhhhhhhhhhhhh
kashhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh mishod zaman ra dar lahzehay ba to bodan kholase kard
 va aatre nafashayat
 vay khodaye mannnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn

hamija roo ehate kardi

از یک دوست خیلییییییییییییییییی عزیزاردیبهشت۱۳۸۶

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


عشق

اگه يه مدت همين طور ادامه بدي، شجاعتت رو از دست ميدي و ديگه نمي توني از اين وضعيت دل بکني. هيچ بهونه اي براي ادامه زندگي فعليت نداري. تو فقط از قانون بشين و بگند پيروي مي کني، همين."

چگونه مي توان درباره از دست رفتن عشق حرف زد يا حتي به آن فکر کرد. حتي اگه يه مدتي در را به رو"روي عشق ببنديم، از پنجره وارد خواهد شد. حتي اگه مثل سنگ سخت و سرد شويم، باز هم نمي توانيم براي هميشه سرد و بي اعتنا باقي بمانيم. جهان در ندارد، دست کم دري ندارد که عشق توان باز کردن يا نفوذ در آن را نداشته باشد."

جزیره

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

آنچنان رنجي که دنيا بر دل من مي کند...

 

بر دل هر کس کند او ترک اين دنيا کند...

 

با خودم گويم که فردا ترک اين دنيا کنم...

 

چون که فردا مي رسد امروز فردا مي کنم...

جزیره

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦


 

برام دیگه ارزشی نداری

این جمله تا زنده ام یادم میمونه گر چه تا حالا چیزای خیلی بد زیاد ازت شنیدم ولی انگار این نقطه پایان بود...

 چیزای خیلی بد زیاد ازت شنیدم ولی انگار این نقطه پایان بود........وقتی برات ارزش داشتم باهام چیکار کرذی؟وقثی عاشقم بودی مثلا؟ یادته؟..............

جزیره

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٦


بهاران

بهاران با ترنم عاشقانه يا مقلب القلوب والابصار نرم نرمك از راه ميرسد و سالي پر بركت را برايمان به ارمغان مي آورد....

يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول والاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

 

اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از :

۱)سلامت

2)سربلندي

3)سروری

4)سرسبزي

5)صميميت

6)سرخوشي

7)سعادت

شروع کني

با آرزوي 12 ماه شادي ..

52هفته خنده....

365روز سلامتي.....

8760 ساعت عشق...

525600 دقيقه موفقيت....

3153000 ثانيه دوستي.

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦


نوروزتان پيروز

نو بهار است برآن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدمد و تودر دل گل باشی

من نگویم با که نشین و باکه بنوش

که خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

در بهار هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که زحال همه غافل باشی

 
جزیره

  
نویسنده : جزيره tanha ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦